Dyybuk
|
||
شنیــده بودم که خاک سرد است
ایـــن روزها اما انگار
آنقـــدر هوا ســـرد است
که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را .....!
تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند!
شنیدنش کافی نیست...
باید لمسش کرد...
پک های غلیظ سیگارهم کلیشهای شدهاند..
تارهای عنکبوت قلبم هم پاره نمیشوند..
تنهایی دیگر درد نیست..
درمان من است
برای تو...
برای چشمهایت!
برای من...
برای دردهایم!
برای ما...
برای این همه تنهایی
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند...
این روزها همه کلمههای رفتنم خیس است
باید فکری بکنم به چتر
مثالهایی که همه از پریشب یک باران میآیند استنطاق شدهاند
و در سپیدهدم یک پسفردا تیرباران خواهند شد
این روزها همه کلمههای رفتنم خیس است...
من میآیم
تنها جایی که میتونم داد بزنم همین جاست.
جــمــلــات بــی رحـمــانــه ات را قـــدری آرام تــر بـنـــویــس!
بــایـــد بـــه زخــم هـــای تـــازه عـــادت کـــنــم
آدم های دنیای من فعل هایی را صرف می کنند که برایشان صرف داشته باشد
زن که باشی، دربارهات قضاوت میکنند
درباره لبخندت که بیریا نثارمیکنی
درباره زیباییات که دست خودت نبوده و نیست
درباره تارهای مویت
که بیخیال از نگاه شکآلوده احمقها
از روسری بیرون ریختهاند
درباره روحت،
جسمت،
درباره تو و زن بودنت،
عشقت،
همسرت
و ...
قضاوت میکنند
تو نترس و زن بمان،
احمقها همیشه زیادند
نترس از تهمت دیوانههای شهر،
که اگر بترسی،
رفته رفته زنِ مردنما میشوی....
روز جهانی زن مبارک......