Dyybuk

اشتباه شیرین

خیانت کردم

اما این خیانت طعم دیگری داشت

اشتباهی شیرین بود

می‌دانم که حتی فکرش را هم نمی‌کردی

آری چند روزی است که خیانت می کنم

باورش سخت است

اما این روزها

آنقدر که با یادت بودم با خودت نبودم

+ مریم سلطان زاده ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

با تو نیستم...

با تو نیستم،

به خودت نگیر،

اصلا تو یکی نخوان ...

دارم با خودم زمزمه می کنم،

با خودم حرف می‌زنم ...

دلگیرم از آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی‌کنند ...

نمی‌بینند که پشت سرشان به جای کاسه آب، اشک ریخته می‌شود ...

به جای خداحافظی، بغض می‌کنند ...!

از تو دلگیر نیستم، رفتن حق آدم‌هاست !!

با خودم حرف می‌زنم ...

+ مریم سلطان زاده ; ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

اقرار می‌کنم

اقرار مرا بر پیشانیم حک کن

تا لابه‌لای این ثانیه‌های مندرس نامی از احساس نبرم!

من باختم به خود

باختم به فرشته‌های آدم نما

باختم به شهزاده‌های شهر قلب سنگی

و حال که در گوشه اتاق تنهایی‌ام

حماقت‌هایم را می‌شمرم

آرام آرام این جمله زاده می‌شود که:

سنگ باش تا سنگسار نشوی

+ مریم سلطان زاده ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

تنهایی

به خودت می آیی،

یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،

نه دستی که شانه هایت را بگیرد،

نه صدایی که قشنگ تر از باد باشد

تنهایی یعنی این...

+ مریم سلطان زاده ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢
    پيام هاي ديگران ()   

گاهی

گاهی دلت بهانه‌هایی می‌گیرد که خودت انگشت به دهان می‌مانی

گاهی دلتنگی‌هایی داری که فقط باید

فریادشان بزنی، اما سکوت می‌کنی

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات

گاهی دلت نمی‌خواهد دیروز را به یاد بیاوری

انگیزه‌ای برای فردا نداری و حال هم

گاهی فقط دلت می‌خواهد زانو‌هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای

گوشه‌ترین گوشه‌ای...!

که می‌شناسی بنشینی و"فقط"

نگاه کنی

گاهی چقدر دلت برای یک خیال

راحت تنگ می‌شود...

+ مریم سلطان زاده ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

فراموشی

شنیــده بودم که خاک سرد است

ایـــن روزها اما انگار

آنقـــدر هوا ســـرد است

که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را .....!

+ مریم سلطان زاده ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

سخته!

تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند!

شنیدنش کافی نیست...

باید لمسش کرد...

+ مریم سلطان زاده ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
    پيام هاي ديگران ()   

تنها ماندن

پک های غلیظ سیگارهم کلیشه‌ای شده‌اند..

تارهای عنکبوت قلبم هم پاره نمی‌شوند..

تنهایی دیگر درد نیست..

درمان من است

+ مریم سلطان زاده ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   

باتو هستم ای خدا

برای تو...

برای چشمهایت!

برای من...

برای دردهایم!

برای ما...

برای این همه تنهایی

ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند... 

+ مریم سلطان زاده ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٧
    پيام هاي ديگران ()   

می‌آیم اما...

این روز‌ها همه کلمه‌های رفتنم خیس است

باید فکری بکنم به چتر

مثال‌هایی‌ که همه از پریشب یک باران می‌‌آیند استنطاق شده‌اند

و در سپیده‌دم یک پس‌فردا تیرباران خواهند شد

این روزها همه کلمه‌های رفتنم خیس است...

من می‌‌آیم

+ مریم سلطان زاده ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٧
    پيام هاي ديگران ()